الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
712
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چه بر آن آورد كه فلان روز گنه كردى ؟ تو را چه بر آن آورد كه فلان روز گنه كردى ؟ بيان حقيقت محاسبه پس از عمل ( 1 ) بدان كه بنده را چنان كه در اول روز وقتى باشد كه با نفس خود در آن شرط كند بر سبيل وصيت كردن به حق ، بايد كه آخر روز او را ساعتى باشد كه نفس را مطالبت نمايد ، و بر همهء حركات و سكنات وى حساب كند . چه بازرگانان در دنيا با شريكان در آخر هر سالى يا هر ماهى يا هر روزى همچنين كنند ، از روى حرص دنيا و از بيم آن كه از دنياى ايشان فوت شود چيزى كه اگر فايت گردد ، خيريت در آن باشد ، و اگر حاصل آيد ، نماند مگر روزهاى اندك . پس چگونه عاقل حساب نكند در چيزى كه به خطر شقاوت و سعادت ابد الآباد تعلق دارد . اين مساهلت نباشد مگر از روى غفلت و خذلان و بىتوفيقى . نعوذ باللّه من ذلك . و معنى حساب با شريك آن است كه در سرمايه و سود و زيان بنگرد ، تا زيادت از نقصان وى را روشن شود . پس اگر فضلى حاصل شود ، مستوفى كند « 97 » و شكر بگويد ، و اگر [ زيانى ] باشد [ 531 ] ، به ضمان آن مطالبه گرداند و تكلف نمايد تا در مستقبل آن را تدارك كند . پس همچنين سرمايهء بنده [ در دين او ] فرايض است ، و سود او نوافل و فضايل ، و زيان وى معاصى . و موسم اين بازرگانى همهء روز است ، و معاملت كنندهء آن نفس بد فرماى . پس اول بايد كه بر فرايض حساب كند : اگر آن را بوجه « 98 » بگزارده است ، خداى تعالى را شكر گويد ، و نفس را در مثل آن ترغيب نمايد ، و اگر او را از اصل فوت كرده است ، نفس را به قضا مطالبه كند ، و اگر ناقص گزارده است ، به جبر آن تكليف كند ، و اگر معصيتى ارتكاب نمايد ، به عقوبت و تعذيب و عتاب آن مشغول شود ، تا آن چه بدان تدارك باشد از وى مستوفى گرداند ، چنان كه بازرگان با شريك خود كند . و چنان كه در حساب دنيا از حبّه و قيراط باز طلبد و مداخل زيادت و نقصان نگاه دارد تا در چيزى از آن مغبون نشود ، پس بايد كه از غبن نفس و مكر آن بپرهيزد ، چه او فريبندهء تلبيس كنندهء مكار است . پس بايد كه او را مطالبه كند اول به تصحيح جواب از كل آن چه همهء روز گفته است ، و بايد كه به نفس خود از حساب چيزى تكفل نمايد كه غير او كند در عرصهء قيامت ، و همچنين از نظر ، آن گاه از خاطرها و انديشهها و خاستن و نشستن و خوردن و آشاميدن و خفتن ، تا به حدى كه از خاموش بودن كه چرا خاموش [ بود ] ، و از ساكن شدن [ كه چرا ساكن شد ] . و چون مجموع واجب بر نفس بدانست ، و از حق آن مقدار كه نگزارده است نزديك او صحيح گشت ، آن قدر او را محسوب بود . پس باقى ظاهر شود ، و بايد كه آن را ثبت كند بر صحيفهء دل خود ، و بنويسد - چنان كه باقى بر شريك باشد - بر دل و جريدهء [ حساب ] خود .
--> ( 97 ) مستوفى كردن ، استيفا ، تمام گرفتن . ( 98 ) بوجه ، به آداب و شروط .